جوک
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم اسفند 1388ساعت 3:37  توسط
|
گاهي وقت ها چه زود دير مي شود
بي آنكه من دست هايم را بو كرده باشم...
محكوم خواهم شد...
و من از حوصله چشم هاي تو سر مي روم....
من و تو دست در دست هم خواستیم آغاز کنیم بودن را...
پس چرا قصه چونین آغاز گشت؟!؟!؟!
یکی بود! یکی نبود...
![]()
![]()
![]()
........................................................................
برای چشیدن طعم زندگی
باید قدرت فراموش کردن را داشته باشیم ...
